بالِ پرواز

 

7270


داستان کوتاه. پادشاهی دو شاهین داشت. دید یکی پرواز نمیکند. کنجکاو شد. دستور داد کاری کنند شاهین پرواز کند. اما پزشکان دربار هیچ‌کدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد به همه مردم اعلام کنند هر کس شاهین را به پرواز درآورد، پاداش خوبی خواهد داشت.

 


روز بعد پادشاه دید -شاهینی که پرواز نمی‌کرد- با چالاکی در باغ درحال پرواز است. دستور داد معجزه‌گر شاهین را نزدش بیاورند. درباریان، کشاورزی ساده را نزدش آوردند، گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد.

 
پادشاه پرسید: چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟ کشاورز گفت: کار ساده‌ای بود، فقط شاخه‌ای را که شاهین روی آن نشسته بود بُریدم. شاهین فهمید بال دارد، پرواز کرد. خلاصه نویسی‌ام از این: منبع

مشخصات

  • دانلود + ادامه مطلب (منبع اصلی)
  • کلمات کلیدی: شاهین ,پادشاه ,دستور ,دارد، پرواز ,شاهین فهمید
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارشدهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

رشته مدیریت دولتی یامهدی ادرکنی (عج) دانلود آهنگ شاد خاطرات آقای کم حرف اجاره سند برای آزادی زندانی در دادگاه | اجاره وثیقه برای مرخصی زندانی راههای درآمد از اینترنت منجی امم (عج) آموزش زبان انگلیسی Arsalan Hemmatzadeh مسابقه چشمه جاوید